تبليغاتX
بهار،پاییز،زمستان... فصل چهارم من نیست! - ترجمه


بهار،پاییز،زمستان... فصل چهارم من نیست!

ادبی

تصور کن...!

 روز هشتم دسامبر ۱۹۸۰ در حالیکه به آپارتمان خود در ساختمان داکوتا در شهر نیویورک برمی‌گشت به دست یکی از هواداران سابقش به ضرب سه گلوله کشته شد. جان اونو لنون,شهرتش با خواندن در گروه بیتلز شروع شد و تصور کن یکی از چند ترانه اوست! من تازه این ترانه رو شنیدم. خوشم اومد. سعی کردم به فارسی برش گردونم.


اگه امتحان کنی ساده است
تصور کن بهشتی وجود نداره
جهنمی هم زیر پامون نیست
بالا , فقط آسمونه و بس
تصور کن همه آدمها
برای امروز, زندگی می کنن

تصور کن کشورها نیستن
تصور کردنش سخت نیست
چیزی هم که به خاطرش بکشی یا کشته بشی وجود نداره
این همه مذاهب مختلف هم نیست
تصور کن همه آدمها
برای صلح زندگی می کنن

شاید بگی که من خیالاتی ام
اما من تنها نیستم
کاش یه روزی هم تو به من بپیوندی
و تمام دنیا یکی بشه

تصور کن که مال منو مال تویی در کار نیس
آزمندی نیس, گرسنه ای نیس
تمام مردم با هم برادرن
تصور کن همه مردم
دنیا رو با هم قسمت می کنن

شاید بگی که من خیالاتی ام
ولی من تنها نیستم
کاش تو هم یه روز به ما بپیوندی
و دنیا یک پیکر زندگی کنه

Imagine there's no heaven
It's easy if you try
No hell below us
Above us only sky
Imagine all the people
Living for today...

Imagine there's no countries
It isn't hard to do
Nothing to kill or die for
And no religion too
Imagine all the people
Living life in peace...

You may say I'm a dreamer
But I'm not the only one
I hope someday you'll join us
And the world will be as one

Imagine no possessions
I wonder if you can
No need for greed or hunger
A brotherhood of man
Imagine all the people
Sharing all the world...

You may say I'm a dreamer
But I'm not the only one
I hope someday you'll join us
And the world will live as one

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 23:40 توسط علیرضاسلطانی| |


Design By : Night Skin