بهار،پاییز،زمستان... فصل چهارم من نیست!
ادبی
"به راستی کی است این قلندر یک لا قبای کفرگوی که در تاریک ترین ادوار سلطه ریاکاران زهدفروش، در ناهاربازار زاهد نمایان و در عصری که حتا جلادان آدمی خوار مغروری چون امیر مبارزالدین محمد و پسرش شاه شجاع نیز بنیان حکومت آن چنانی ی خود را بر حد زدن و خم شکستن و نهی از منکر و غزوات مذهبی نهاده اند یک تنه وعده ی رست آخیز را انکار می کند، خدا را عاشق و شیطان را عقل می خواند و شلنگ انداز و دست افشان می گذرد ..." واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند متن نامه آیتالله العظمی عبدالکریم موسوی اردبیلی : "و أطیعوالله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم وقایع تاسفبار اخیر و اتفاقاتی که در شأن نظام اسلامی نبوده و زیبندهی آن نیست، موجبات نگرانی تمام علاقهمندان به کشور و نظام جمهوری اسلامی را فراهم آورده و باعث سلب آسایش و آرامش از جامعه شده است. حرمتشکنیها و ایراد اتهاماتی که در دادگاههای صالحه ثابت نشدهاند، به بزرگان و شخصیتهای ملی و دینی، نه تنها جامعه را آرام نمیسازد بلکه آتش فتنه را شعلهورتر میکند. و لا تقف ما لیس لک به علم ان السمع والبصر والفواد کل أولئک کان عنه مسوولا. ادامه این وضعیت به یقین مطلوب هیچیک از دلسوزان کشور نبوده و بیم آن میرود که باعث تضعیف پایههای نظام و اعتماد عمومی به آن گشته و زمینهساز فتنههایی بس عظیم و بزرگ گردد. اینجانب از تمامی مسوولان و دستاندرکاران امر میخواهم که هرچه سریعتر نسبت به ترمیم شکافهای ایجاد شده و جبران آسیبهای وارد آمده اقدام نمایند و در جهت بازسازی اعتماد مردم به نظام تلاش کنند. رعایت حقوق افراد بازداشت شده و برخورد همراه با عطوفت اسلامی و انسانی با آنان و آزاد کردن هرچه سریعتر افرادی که ارتکاب جرمی توسط آنان احراز نشده است و همچنین دلجویی از خانوادههایی که عزیزان خود را در این حوادث از دست دادهاند میتواند قدری التیامبخش بوده و تنشهای موجود را کاهش دهد. امید است که با درایت افراد کاردانی که در نظام جمهوری اسلامی مشغول خدمت میباشند، کشور از وضعیت بغرنج فعلی رهایی یافته و تجربیات حاصله از این اتفاقات چراغ راهی برای اداره هرچه بهتر و صحیحتر امورات جامعه در آینده گردد. عبدالکریم موسوی اردبیلی بيانيه مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمي صانعي در پي برگزاري دادگاه هاي پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري
باسمه تعالي «وَلاَ تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمْ النَّارُ وَمَا لَكُم مِن دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ» (113/هود) تاريخ انقلاب اسلامي پس از رفراندم قانون اساسي، حضوري باشکوهتر و با عظمت تر از انتخابات 22 خرداد را به ياد ندارد. روزها و شبهايي را به ياد داريم که پسران و دختران، مادران و پدران و حتي آنهايي که نمي توانستند در انتخابات مشارکت کنند ، چنان شور و شعفي را به پا ساخته بودند و چنان از آرمانهاي بزرگ معمار و بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (سلام الله عليه) به بزرگي و خوبي ياد مي کردند که انسان از آن همه عظمت ، وحدت و يکپارچگي به وجد مي آمد. يوسف صانعي به همین مناسبت بنده به عنوان رسالت فرهنگی یک قطعه شعر در رسای قامت نارسای ریاست جمهوری بسیار منتخب ایران سروده ام که توسط گروه سرود احسان جونم اینا اجرا خواهد شد.( به کوری چشم همه اونایی که چش ندارن ببینن رییس جمهور محترم اراده کردن چهار سال یا حتی بیش تر از چهار سال دیگه ریاست کنن) من رو ویرون کنی ( منظور آرا ویران شده است)، آباد می شم( چون ما خودمون نمی دونیم به کی باید رای بدیم) اصلا می دونی چیه دکتر! من پیش نهاد می کنم مثل دوست عزیز مون هو گو چاوز تو همم بیا و مردونه واستا و بشو رییس جمهور مادام العمر. مگه تو چیت از اون هوگو چاوز غرب زده کمتره؟ مسلمون نیستی که هستی. اقتصاد و اعداد و ارقام سرت نمی شه که می شه. دروغ بلد نیستی که بگی( روم به دیوار) که خوب انصافا بلد نیستی . بیست و چهار میلیون رای نمی یاری که میاری. شما قبول کن که رییس جمهور دایم بشی من خودم شخصا تک تک سبز پوش هارو راضی می کنم که نه نگن. هر چند که می دونی که خیلی ها هم هستن که به تو نه نمی گن. باور نمی کنی ترانه ش رو هم سروده ام می خوای برات بخونم؟ مکالمه به زبان خودی! از کلمات بیزار است می گویم: "پیش از آنکه شاعر باشم "پیش از آنکه شاعر باشم "امروز اما روزنامه پخش می کنم می گوید: با دستانش حرف می زند به شانه ام که می زنی... روی همان پله های همیشگی, دریا در چشمهات و دلتنگم. با من قدم می زنی تو شانه می زنی تا انتهای خیابان چیزی نمانده است! گرگهایی که در دلم می دوند برای چیزی که نیست بنویسم! برای چیزی که نیست بنویسم! شاید آرام بگیرند, آرام بگیرد, :"باید آرام بگیرد, پیامبری که در راه است ... گزارشهای خبری ما هر روز در سرتاسر دنیا تکثیر می شویم. بی گدار به آب می زند این سگ لعنتی. بی گدار به آب می زند این سگ لعنتی. بی گدار به آب می زند این سگ لعنتی بی گدار به آب می زند آقای رییس جمهور برادرم! جنازه کودکانت را به خاک بسپار! امروز پیامبری در راه است. دکمه های زندگی را باز می کند پیراهنش را از تنش می کند مرد دراز می کشد مرگ چشمهای مرا سنگین می کند دیواراتاق آبستن اتوبوس شبانه است اتوبوسی که مرا خواهد برد تا دشتهای دوردست زمین تا جنگل تا دریاچه تا قایق قلاب ماهیگیری... مرد لجنهای کف دریاچه را با دست کنار می زند - " آخه احمق جون! آدم باید دلشو تو سینش نگه داره نه اینکه ببنددش به نوک قلاب ماهیگیریو پرتش کنه وسط دریاچه" مرد لجنهای کف دریاچه را با دست کنار می زند - " آخه احمق جون! آدم باید دلشو تو سینش نگه داره" مرد،لجنهای کف دریاچه،" آخه احمق جون" گم می شوند زیر سم گله بوفالوها گله بوفالوها می آیند و می روند درست مثل قطارهای نیمه شب مثل کامیونهای گذری مثل خاطرات فراموش شده دنیا گله بوفالوها می آیند ومی روند من صدای شکستن استخوانهایم را می شنوم طرفدار صلح نیستم! چیزی که این روزها زیاد می شنوم حرفه مفته! همه به هم می زنن. منم مجبور می شم بزنم. بین درسهایی هم که می خونیم از این حرفها هست تا دلت بخواد. روزنامه ها و اخبار که ظاهرا به خاطر حرف مفت زدن متولد شدن. حرف زدن محلی شده برای یادگیری روشهای نوین دله دزدی. چون همیشه یا در صدد پیچوندن هستیم یا در حال تمرین دروغهای پیشرفته یا در حال بد گویی از این و اون یا مشغول بحث های صد من یه غاز سیاسی. این وسط سر کی کلاه می ره خدا می دونه. خیلی وقتها هم این قدر دروغ می گیم که خودمون هم باورمون می شه. مسخره است ولی حقیقت داره! ما به خودمون هم دروغ می گیم! خوب چیز تازه ای هم نیست. اکثریت مردم مشکلات روانی دارن, چرا؟ چون در تنهایی وقتی به دروغهایی که گفتن فکر می کنن دچار سردرگمی درونی می شن به قول معروف با خودشون درگیری پیدا می کنن. اون جماعتی هم که دچار این مشکلات نیستن این قدر به خودشون دروغ گفتن که باورشون شده. یعنی یک لحظه در دروغهایی که دورو برشون پر شده تردید نمی کنن. حالا چرا دروغ ؟ من نمی فهمم. من اصلا سر در نمی یارم. اگه سیاست مدار باشن میشه گفت خوب شغلشونه. اگه سرمایه دار باشن میشه گفت سرمایه شون در خطره, مجبورن دروغ بگن. ولی بقیه مردم هیچ دلیلی برای دروغ ندارن. مگه می شه شهدا با شهدا بجنگن؟ ما فقط دوست نیستیم!همین! "جولیا گلد" ترانه سرا و خواننده که در یکی از شبکه های تلویزیونی کار می کند ترانه "از دور دست" را در سال 1985 نوشت. این ترانه در سال 1991 عنوان بهترین ترانه سال را به خود اختصاص داد. و البته من طی ماجرایی که در پست بعدی خواهم نوشت یک ماه پیش شنیدم و مثل دو ترانه قبلی تصمیم گرفتم که به فارسی برگردونمش تا بتونیم با هم بخونیمش و راجع بهش فکر کنیم. From a distance the world looks blue and green,
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشکـلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبـه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنـند
گوییا باور نـمیدارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنـند
یا رب این نودولتان را با خر خودشان نـشان
کاین همه ناز از غلام ترک و استر میکنـند
ای گدای خانقـه برجه کـه در دیر مـغان
میدهـند آبی که دلها را توانگر میکنند
حسن بیپایان او چندان که عاشق میکشد
زمره دیگر به عشق از غیب سر بر میکنند
بر در میخانه عشق ای ملک تسـبیح گوی
کاندر آن جا طینت آدم مخـمر میکـنـند
صبحدم از عرش میآمد خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند

سوم شعبان المعظم ١۴٣٠
آري، همه به نام دين و به نام آزادي برخاسته از اصول تشيع و براي پاسداري از آرمانها و ارزشهاي شهيدان بخون خفته آمده بودند تا بار ديگر آن هم پس از سي سال به دنيا نشان دهند که آزادي موهبتي است خدادادي و هيچ کس نمي تواند مانع و سلب کننده آن از درياي انسانها باشد. اما چه شد؟ به ناگهان فرزندان انقلاب به گوشه هاي زندان افتادند. جوانان عزيز طعم تلخ باتوم و گاز اشک آور را تجربه کردند و به ناگاه مجروحان و شهدايي بر جاي ماند. اين همه تنها به خاطر اين بود که مشروعيت انتخابات مورد پرسش واقع شده بود. و آيا سزاوار بود که پاسخ انتقاد و اعتراض آنها را چنين بدهيم و ناخواسته ايجاد بحران نماييم و تمام آن اعتراضها را به دول خارجي نسبت داده و بي محابا از سرنوشت محتوم تمام مستبدان و ظالمان ، آنها را وابسته به دنياي غرب بپنداريم؟ ظلم و تعدي تا آنجا پيش رفت که شاهد دادگاه کساني شديم که خود در تمام حوادث پس از انقلاب و دوشادوش تمام مسوولان حضوري فعال و چشمگير داشتند. دادگاهي که هويت و چگونگي آن از پيش مشخص بود،تا جايي که شاهديم نه تنها به مردم، بلکه به نخبگان آنان و کساني که عمر و جواني خويش را وقف خدمت به اسلام، انقلاب و جمهوري اسلامي نموده اند، نيز رحم نکردند و آنها را با انواع فشارهاي روحي و رواني و نگه داشتن طولاني مدت در سلول هاي انفرادي و قطع ارتباط با خارج از سلول و بي خبر نگه داشتن از همه مسائل روبرو ساختند و مهمتر از همه، خانواده هاي بي گناه آنها را از سرنوشت عزيزانشان بي خبر گذاشتند.
با توجه به آيه شريفه قرآن که به طور صريح و روشن هرگونه اعتنا به ستمکاران و ظالمان و اعتماد بر آنان را به خاطر جهاتي از جمله افزايش جرأت ظالمان و سرکوبگران آزادي هاي خداداي، گناهي خطرناک دانسته و با عنايت به کتاب و سنت و عقل، بر خود لازم مي دانم که يک وظيفه شرعي و حکم الهي را در شرائط امروز و مخصوصاً در رابطه با جلسه دادگاه حدود يک صد نفر از متهمان تذکر دهم. دادگاهي که اگر نگوييم در نظام قضايي جهان کم سابقه است، حد اقل در قضاي اسلامي بي سابقه و بدعتي نو به شمار مي آيد و قطعاً با گناهاني همراه مي باشد.
اما آن نکته اي که بايد به آن توجه کرد، صحت اين اعترافات نيست ، مسئله اي که بي ارزش بودن آن برهمگان روشن است، آن هم تنها به اين دليل که در زندان گرفته شده و حسب فرموده امير المؤمنين (عليه السلام) اقرار در زندان و حبس اعتبار نداشته و ندارد، و نه از آن جهت که عمده اعترافات گرفته شده، اقرار در حق ديگران است، که نه تنها بي ارزش، بلکه افترا و تهمت، معصيت کبيره و بر خلاف همه قوانين، حقوق و کرامت انسان هاست و همه کساني که به نحوي در نشر اين گونه اعتراف ها دخيل بوده اند، در گناه آن ها شريک و سهيم مي باشند و همه آن ها مستوجب عذاب افترا و تضييع آبروي مردم هستند، موضوعي که در اسلام از جان انسانها بالاتر است و خواه ناخواه در زماني نه چندان دور، قبل از جزاي آخرت، کيفر و جزاي عمل خائنانه خود را در اين دنيا ودر محکمه اي صالح و عادلانه خواهند ديد.لکن نکته مهمي که بايد مورد توجه قرار گيرد، عبارت از بي اعتنايي به اين اعتراف گيري ها و عدم ترتيب اثر به آن هاست که ترتيب اثر دادن به آن ها هر چند بسيار ناچيز باشد، اعتماد و اعتنا به ظالمين به حقوق ملت و کرامت انسان ها بوده و مخالفتي روشن و آشکار با قرآن و وحي و حکم الهي مي باشد.
درخاتمه همگان بايد از خداوند توانا بخواهند تا استقامت همراه با مسالمت در راه احقاق حق و حاکميت بر سرنوشت خويش را به ما ارزاني دارد و از او متضرعانه بخواهيم که به برکت ايام با برکت شعبانيه و مولود منجي عالم بشريت، به ملت ما صبر و نصر و جزاي خير عنايت فرمايد.
14/مرداد/1388
13شعبان المعظم1430
بسم بسم الله الرحمن الرحيم
( والمومنون والمومنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر )
با كمال تعجب و تأسف ، مردم عزيز و زجركشيده ما اين روزها ناباورانه شاهد پخش غير شرعى و غير قانونى و غير اخلاقى مصاحبه اسيران و عزيزان در بندشان مىباشند; عزيزانى كه بيش از چهل روز است محبوسند و از بين آنان تعدادى هم مظلومانه به شهادت رسيده اند.
اين جانب در پيام هاى قبلى يادآور شدم :
اين گونه اقرارها و اعتراف گيرى ها كه متأسفانه سالهاست در جمهورى اسلامى رائج شده و در زندان هاى غير قانونى و در شرايط كاملا غيرعادى و با فريب و تهديد زندانى و قطع نمودن رابطه او با واقعيت هاى جامعه و با وارد نمودن فشارهاى روحى و جسمى گرفته مىشود، بكلى فاقد وجاهت شرعى و قانونى بوده و از منكرات و گناهان بزرگ به حساب مىآيد; و از نظر شرعى و قانونى جرم قطعى خواهد بود. كه مباشران و متصديان و آمران آنها بايد محاكمه و تعزير شوند، و از طرفى هيچ محكمه صالحى نبايد و نمى تواند كسى را بر اساس اين گونه اعترافات و مصاحبه ها محكوم به حكمى نمايد.
از امام صادق (ع ) نقل شده كه حضرت امير(ع ) فرمودند: "هر كس با تهديد و تخويف و يا در زندان به چيزى اقرار نمايد، نبايد بر او حدى جارى شود." (وسائل الشيعة ، كتاب الحدود). و در روايت ديگر نقل شده كه آن حضرت فرمودند: "هر كس در اثر ترساندن يا ضرب و كتك و يا در زندان به كارى كه موجب حد است اقرار نمايد، نبايد آن حد بر او جارى شود." (دعائم الاسلام ، ج 2، ص 466).
و به استناد همين روايات است كه همه فقهاى شيعه اقرار و اعتراف با زور و تهديد و در شرايط غير عادى را حتى عليه خود متهم شرعا حجت و نافذ نمى دانند.
علاوه بر آن شكستن شخصيتهاى سابقه دار و موثر در انقلاب و تشكيل نظام به بهانه هاى واهى و ناجوانمردانه خود يكى ديگر از گناهان كبيره است كه آمران و عاملان آن را گرفتار وضعيتى خواهد كرد كه بى ترديد دامن خود آنها را هم خواهد گرفت . مردم مىپرسند اين چه نظامى است كه مسئولين بلندپايه قبلى آن در دولت و مجلس و غيره كه بسيارى از آنان در تشكيل نظام نقش موثر داشته اند، به خيانت به كشور متهم مىشوند؟!
اين جانب از باب امر به معروف و نهى از منكر و از باب خيرخواهى و نصيحت ، مجددا به تصميم گيرندگان و دست اندركاران امور تذكر مىدهم و از آنان مىخواهم كارى بكنند تا حقوق تضييع شده مردم در انتخابات جبران شود و اعتماد از دست رفته برگردد و كارى كنند تا مردم راضى شوند; نه اينكه پس از سركوب آنان و زندانى نمودن صدها نفر از مردم معترض ، اقدام به انجام منكر ديگرى كرده و افراد و شخصيتهايى كه به خدمتگزارى به انقلاب و نظام و مردم شناخته شده اند و هر كدام سالها در مسئوليت هاى حساس خدمت نموده اند را زندانى نموده و آنان را در شرايطى قرار دهند تا مجبور شوند در دادگاه نمايشى و فرمايشى بر خلاف عقائد و افكار خود و مطابق ميل حاكمان صحبت كنند و به نفاق و خيانت و به گناهان نكرده اى اعتراف نمايند كه هيچ سنخيتى با آنان ندارد و هيچ انسان عاقلى آن را قبول نمى كند.
چرا كارى مىكنند تا مردم دادگاههاى آنها را با دادگاههاى استالين و صدام و ساير ديكتاتورها مقايسه نمايند؟ حاكمانى كه مدعى تشيع و پيروى از حضرت على (ع ) مىباشند چرا بر خلاف دستورات آن حضرت در مورد اقرار و اعتراف در زندان و با تهديد و فشار عمل مىكنند؟ و چرا چهره اصل دين و مذهب و حاكميت دينى را زير سوال برده و در داخل و خارج خراب و مشوه مىكنند؟
به يقين انجام اين مصاحبه ها و گرفتن اين اعترافات دروغ و خلاف واقع از اسيران در بند و پخش آنها، علاوه بر اين كه هيچ مشكلى از مشكلات عديده كشور را حل نمى كند، بى اعتمادى مردم و خشم و عصيان آنان را بيش از پيش در پى دارد و بحران كنونى جمهورى اسلامى را عميق تر خواهد كرد و جايگاه آن را در دنيا ضعيف تر از پيش مىسازد. بر حسب قانون اساسى ، كشور متعلق به همه مردم است و آنان حق دارند به وسيله تجمعات آرام و جرائد و حتى راديو و تلويزيون نظرات خويش را ابراز نمايند. چرا راديو و تلويزيون فقط در اختيار حاكميت است ؟ و چرا تجمعات آرام و متين مردم ، چماق و بازداشت و شكنجه و محاكمات كذايى را در پى دارد؟
در خاتمه اين جانب ضمن اظهار همدردى با خانواده هاى داغدار و مصيبت زده كه جوانان عزيز خود را در حوادث بعد از انتخابات از دست دادند، با قلبى محزون ديگر بار به آنان تسليت مىگويم و از خداوند بزرگ براى آن عزيزان مغفرت و رحمت الهى ، و براى خانواده ها و بازماندگان معزز آنان صبر جميل و اجر جزيل ، و براى همه زندانيان حوادث اخير آزادى فورى ، و براى متصديان امور تنبه و بيدارى و انعطاف و اعتذار از ملت عزيز را مسألت مىنمايم .
والسلام على عباد الله الصالحين و رحمة الله و بركاته .
دکتر احمدی نژاد بلا گرفته
در دهمین انتخابات بسیارمنصفانه جمهوری اسلامی ایران
به مقام معظم
و ملت همیشه در صحنه ایران مبارک باد!
تو زندونم کنی( منظور بستن روزنامه های مخالف و کم کردن سرعت اینترنت و این ماجراهاست) ، آزاد می شم( منظور آزادی از قید و بند حرفهای جهان غرب است)
آره مجنون می شم وقتی که تلخی( مثل همین که بعد چهار سال خدمت صادقانه هنوز هم 24 میلیون رای میاریه ها)
یک کم شیرین بشی( این دیگه خصوصیه نمی شه گفت) ، فرهاد می شم( آتیییش!)
یک کم شیرین بشی ، فرهاد می شم (اینا تکرار همان موارد بالاست)
تو هر جا باشی دنبالت منم ، من (منظور اینه که توی هر استانی که بری دنبالتم)
دیگه تقدیر امسالت منم ، من( امسال درست نیست بخوانید "چهار سال")
اگر حافظ ، اگر قهوه ، اگر رمل
بگیر ، می بینی تو فالت منم ، من( اینم که خودت دکتری دیگه : می گیری چی می گم)
می دونم عشق تو تاخیر داره ( منظور چن روز اتنخابات بود)
ولی اصرار من تاثیر داره (منظور نتیجه انتخابات بود)
تو هم دیوونه ی من می شی آخر
تب مجنون بدون واگیر داره ( از ما گفتن بود. دیگه)
خیال کردی همیشه مهلتی هست ( شما همیشه ی همیشه هم درست خیال نمی کنی دیگه دکتر!)
واسه نازت همیشه طاقتی هست (ما طاقت آوردیم ولی این مردم غرب زده سبز پوش طاقت نمی یارن دکتر جون)
اگر من عاشقت باشم ، درسته( آره, تو فقط بیا رییس جمهور خودم باش)
برای تو همیشه مهلتی هست (من می دونم دردت چیه آتیییش!)
تو هر جا باشی دنبالت منم ، من (باز اشاره به سفرهای استانی)
دیگه تقدیر امسالت منم ، من ( امسال رو دوباره چهار سال یا حتی بیشتر بخوانید)
راستی آقای احمدی نژاد خدایی. خودمونیم. ببینم کلک! این بیست و چهار میلیون و خورده ای رای رو از کجا کش رفتی؟
بگی؟ بگی؟ نه.بگی؟
خوب بگو دیگه آتیششش!
بادستانش حرف می زند
می گوید:
"رد بادبادکها را بگیر
نه تابلو خیابانها"
" پیش از آن که شاعر باشم
روزنامه نگار بودم
حرفهای بزرگی می زدم
و آدمهای بسیاری را می شناختم."
فیلسوف بودم
با هر سیگار
بابی از فلسفه باز می شد
خاکستر می شد
به باد می رفت."
عاشق بودم
عاشق دختری که در انتهای میز می نشست
و سیگار گوشه لبش روشن می شد
و با من حرف می زد
و در پایان هر جمله
به گوشی تلفن خیره می ماند."
و گاه از همسایه ها انعام می گیرم
و گاه تکه های روزنامه دیروز را
به دیوار اتاقم می چسبانم
و تمام روز بین کلمات زندگی می کنم"
"پشت هر کلمه دروغی پنهان است
خواه گوشه تابلو خیابانها باشد
خواه روی دیوار اتاق خواب
خواه داخل دفتر یادداشتهای روزانه"
و از کلمات می گریزد
و دنبال رد بادبادکها
در آسمان نقاشی شده بر دیوار
به پرواز می آید.
پشت همان خانه قدیمی,
کنار من نشسته ای
و دنیا را با من قسمت می کنی.
خورشید گوشه پیشانیت
من غروب را می نگرم.
آه می کشم
تو می خندی,
به شانه ام می زنی که دیوانه ام.
دیوانه ام!
دیوانه همان پله های قدیمی
که تو کنار من نشسته ای
و دنیا را با من قسمت می کنی
دنیا را با من قدم می زنی
در کوچه های تاریک شهر.
و من, غمی نشسته در دلم
که با خنده تو طعم شراب می گیرد
غمی نشسته در دلم
که با دستان تو گرم می شود
آرام می گیرد.
من کودکی می شوم
که دامن چادر بلندت را رها نمی کنم
مبادا باد تو را از من بگیرد.
من سکندری می خورم.
برگهای پاییزی به باد می روند.
تو می خندی.
عابری از کنارمان می گذرد.
و من, غمی نشسته در دلم ...
تا بازار پر شود از حرفهای بیهوده
تا بازار بیاشوبد از هیاهوی باد
تا بازار بسوزد در آه خیابان خوابها
تا بازار گر بگیرد در آتش گیسوان دخترکها
تا بازار بریزد از پاکوبی آدمها
تا روزی خورشید از آسمان بیافتد
تا روزی کوهها بیاشوبند
تا روزی پرندگان, سنگ به دندان از راه برسند
تا روزی گاوهای وحشی به شهر بریزند
تا شهر به خیابان بریزد
رقص به اندام دختران بریزد
دشنام از زنگ صدای دیوانگان بریزد
باران ببارد.
باد بیاید.
شاید,
برای چیزی که نیست بنویسم,
که باشد!
پرندگانی که در دلم بال می زنند.
شاید آرام بگیرند,
گرگهایی که در دلم می دوند.
شاید آرام بگیرند,
کرمهایی که در سرم می لولند.
شاید آرام بگیرند,
دشنامهایی که بر زبانم میرقصند.
شاید آرام بگیرند,
قدمهای بی سرانجامم.
آرام بگیرند,
آژیر بی قرار آمبولانسها
صدای قرآن مرده خانه ها
زنگ تلفنهای اضطراری
قارقار کلاغها
دلی که دیگر تنگ نیست.
چشمی که دیگر به راه نیست.
خاک سرد است."
مادرم این را می گوید.
با اشکهای مادرم کلید می خورند.
خبرگزاریها
لاشه برادرانم را تقسیم می کنند.
و نام خواهرانم
تیتر اول روزنامه های جهان می شوند.
هر روز در سرتاسر دنیا انکار!
و آب از آب تکان نمی خورد.
و ستاره ای از آسمان نمی افتد.
و این خورشید لعنتی هر روز از راه می رسد!
خورشیدی که از سرزمین های مقدس طلوع می کند
و در اقیانوس آرام به خواب می رود.
پیامبری که در اورشلیم ظهور می کند
و در سواحل کالیفرنیا اقامت دائم می گیرد.
خبرنگاری که روز در کوچه پس کوچه های غزه پرسه می زند
و شب در گزارشهای ویژه خبری شعر می بافد.
این سگ لعنتی! که پشت میز بلندش
از ابراز تاسف حرف می زند.
و آب از آب تکان نمی خورد
و این خورشید لعنتی هر روز از راه می رسد!
گیسوان خواهرت را از باد بگیر!
و خاکستر خانه ات را به رودها بسپار!
که از کنار خانه های سوخته خواهد گذشت.
که از کنار اشکهای ریخته خواهد گذشت.
که از کنار لاشه برادرانم خواهد گذشت.
و برایمان دعای خیر خواهد فرستاد!
تو این چند وقت که نزدیک به یک سال می شه با خیلی از آدمهایی که به اسم مهاجر یا پناهنده یا هر چیز دیگه ای به این مملکت سفر کردن حرف زدم. آفریقایی هایی رو دیدم که از ترس کشته شدن فرار کردن. چرا؟ خودشون هم نمی دونن چرا؟ چون یه عده آدم از یه عده دیگه ای از آدمها خوششون نمی یاد. نه تنها هم دیگه رو می کشن بلکه سر زایمان بچه های هم دیگه رو می دزدن و سر می برن. چرا مگه اون بچه ای که هنوز یک ساعت از عمرش نگذشته چکار کرده که باید این بلا سرش بیاد؟ نمی دونم. توی میانمار یا برمه مردم حق زندگی کردنن ندارن حق تحصیل ندارن حق این که توی کشور خودشون مسافرت کنن ندارن, چرا؟ نمی دونم. وقتی می گم نمی دونم یعنی یک دلیل حتی غیر منطقی هم پیدا نکردم. توی آمریکا گزارشهایی هست که مسلمانها از مسلمانها فرار می کنن چرا؟ چون آقا توی کاباره رصد شده و مسلمونهای غیرتی حکم ارتدادش رو صادر کردن و دنبالشن که بکشنش. درباره ایران و افغانستان هم چیزی نمی گم که خلط مبحص پیش نیاد. فقط همینو بگم که کسی رو دیدم که از عراق آمده بود و به من گفت که خانواده شهیده! من خندم گرفت!( خدا از سر تقصیراتم بگذره) شاید اگه شما جای من بودید خنده تون نمی گرفت ولی حداقل به این موضوع فکر می کردید که آخه بابا کسایی که توی جنگ تحمیلی شهید شدن شهیدن اونهایی هم که برای عراق در همون سالها جنگیدن هم شهیدن؟! پس آخه مگه می شه شهدا با شهدا بجنگن؟ من نمی دونم.
من طرفدار هیچی نیستم و مخالف هیچ حزب و گروه و پارتی ای هم نیستم. یعنی با کسی کاری ندارم. به من ربطی نداره که کی چی می گه. هر کسی آزاده هر کاری که دوست داره انجام بده. نه طرفدار آزادی هستم. نه طرفدار دموکراسی هستم. نه طرفدار حقوق بشرم. نه طرفدار صلح ! چون همه این مزخرفات دروغهایی هستن که یه عده پشت تریبون ازش دم می زنن و یه عده دیگه به اسم آزادی, به اسم حقوق بشر, به اسم دین خون مردم رو می کنن توی شیشه! حسابشون با همون خدایی که ازش دم می زنن!
من گفتم که قرار ندارم که از چیزی طرفداری کنم و یا به کسی توهین کنم یا بیشتر از این حرف مفت بزنم. فقط می خواستم ببینم این وسط چی نصیب ما می شه؟ که قرارهم نیست چیزی از این شلم شوربا به ما برسه. کاری هم به زمین و آسمان و آفریقا و آمریکا و غرب وشرق ندارم. روی صحبت من با چن تا از بچه هایی که قبلا با هم دوست بودیم و یا الان با هم دوستیم و یا بعدا با هم دوست خواهیم شد. توی این چند وقت چیزی رو یاد گرفتم که در تمام عمرم خلافش رو تو گوشمون خونده بودن. چیزی که دلیل تمام کشتار دسته جمعی و فردی سراسر دنیاست که عایدیش هم توی جیب آقازاده های شرقی و غربی می ره. اون دروغ بزرگ که از وقتی پا به دنیا گذاشتیم توی خانواده توی کوچه توی بازار توی نماز جمعه توی کاباره پشت تریبون سیاستمدارها توی گوشمون خوندن کلمه مجهول الهویه دشمنی بوده. دشمن یعنی چی؟ چن جا که دم دست بود سر زدم تا یه معنی براش پیدا کنم. مثلا ادبیات فارسی به قول یکی از شارحان:
"در ادبیات ایران زمین از دشمن و دشمنی سخن بسیار رفته است. دشمن کسی است که در پندار و یا رفتار و کردار ،به ما آسیب می رساند ما از کردار دشمن می هراسیم. حسادت و بدسگالی نسبت به سرزمین دیگری و چیرگی بر آن از ویژگی های دشمن شناخته شده بود."
و یا در لغتنامه معین چنین می خوانیم که:
"دژخیم (ص مرکب ) (از : دژ، به معني بد و زشت و درشت + خيم ، به معني خوي و خلق) بدخوي و بدطبيعت و بدروي . (برهان ). بدخصلت و زشت خو. (غياث ). بدخوي .بدخو. بدطبع. "
والبته در لغتنامه وبستر هم چنین آمده است:
"کسی که از او متنفر هستید. کسی که سلیقه ای مخالف شما دارد. کسی که با او در حال جنگ هستید. غریبه ای خارج از گروه شما."
خوب با توجه به این تعاریف اگر غریبه ای که نمی شناسیم رو وارد گروه خودمون کنیم یعنی که دیگه با ما دشمن نیست. یا اگر جنگ رو تعطیل کنیم دیگه کسی دشمن ما نیست. یا اگر بپذیریم که سلیقه مخالف ما هم هست( که یک امر بدیهیه) می شه جلوی دشمنی رو گرفت و براش راه حل پیدا کرد. و اگر با کسی که ازش متنفر هستیم دوستی نکنیم فکر کنم کافیه. یعنی شمایی که از من خوشت نمی یاد دلیل نداره که ما با هم دشمن باشیم. ما فقط دوست نیستیم. و این اصلا چیز عجیبی نیست. خیلی از آدمها با هم دوست نیستن والبته دشمن هم نیستن. خوب پس شدنیه! ولی نمی دونم چرا آدمها عاشق این هستن که با بقیه دشمنی کنن. البته این توهم بسیار واگیرداره و واقعا خطرناک. بسیار ساده است. ولی درکش سخته. اما اگه این دروغ بزرگ رو فراموش کنیم .اون وقت همه چیز زیبا می شه. همه آدمها دوست داشتنی می شن. می تونید همه رو دوست داشته باشید. و می تونید توی خیابون قدم بزنید و به همه آدمها لبخند بزنید. من اینو دوست دارم. دوست دارم که آدمها به جای اینکه به فکر آزار هم باشن به فکر کمک به هم باشن. می دونم خنده داره . می دونم آدمهایی که این طوری حرف می زنن رو چی خطاب می کنن. ولی با همه اینها دوست دارم خنده دار و ابله باشم ولی در دنیایی زندگی کنم که هیچ کس دشمن کسی نیست. کسی به کسی از روی عمد آسیب نمی زنه. اگر دیگران اشتباه کردن می تونم بگم انسان جایز الخطاست. اشتباه می کنه. ولی ذات آدمها پاکه. کاری ندارم که دیگران چی می گن. دیگران خیلی حرفها می زنن. هر کسی به نفع خودش حرف می زنه. منم امروز به نفع خودم و دوستانم حرف می زنم. باور کنید همه آدمها مث هم هستن. هیچ کسی خونش از دیگران رنگین تر نیست. دنیا محل بسیار زیباییه اگر آدمها رو دوست بدارید. هیچ دژخیمی پشت درها نیست و به قول مولانا :
گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
اگر به آدمها به چشم دشمن نگاه کنید دشمن می بینید. اگر به چشم دوست نگاه کنید دوست می بینید. حالا تصمیم با شماست. اگر می بینید که حرفهای من گویا نیست یا ناقص هستن یا مثل خودم شلخته هستن می تونیم به ترانه های پایین این نوشته رجوع کنید و اونها رو بخونید بعد تصمیم بگیرید.
حق یارتون!
از دور دنیا آبی و سبز می نماید
و برف روی قله کوهها, سفید
از دور اقیانوس به دیدار رود می رود
و عقابها به پرواز می آیند
از دور همه ساز موافق می زنند
و در سرزمین های مختلف انعکاس می یابد
این صدای امید و صدای صلح است
این صدای هر انسانی است
از دور دست همگی به اندازه کافی داریم
وهیچ کس محتاج نیست
و دیگر تفنگ نیست, بمب نیست, بیماری نیست
و دهانی گرسنه غذا نیست
از دور هر کدام سازی هستیم
که در یک دسته بزرگ به آواز می آییم
ساز امید را می نوازیم, ساز صلح را,
و این ترانه ها زمزمه هر انسانی است
خدا به ما می نگرد, خدا به ما می نگرد
از دور دست ها خدا به ما می نگرد
از دور ما با هم دوست هستیم
حتی اگر در جنگ باشیم
از دور دستها حتی نمی فهمم
این همه جنگ برای چیست
از دور همه ساز موافق می زنند
و در سرزمین های مختلف انعکاس می یابد
این امید امیدها است و عشق عشق ها است
این قلب هر انسانی است
این امید امیدها است و عشق عشق هااست
این ترانه هر انسانی است
خدا به ما می نگرد, خدا به ما می نگرد
از دور دست ها خدا به ما می نگرد
خدا به ما می نگرد, خدا به ما می نگرد
آه! از دور دست ها خدا به ما می نگرد
and the snow-capped mountains white.
From a distance the ocean meets the stream,
and the eagle takes to flight.
From a distance, there is harmony,
and it echoes through the land.
It's the voice of hope, it's the voice of peace,
it's the voice of every man.
From a distance we all have enough,
and no one is in need.
And there are no guns, no bombs, and no disease,
no hungry mouths to feed.
From a distance we are instruments
marching in a common band.
Playing songs of hope, playing songs of peace.
They're the songs of every man.
God is watching us. God is watching us.
God is watching us from a distance.
From a distance you look like my friend,
even though we are at war.
From a distance I just cannot comprehend
what all this fighting is for.
From a distance there is harmony,
and it echoes through the land.
And it's the hope of hopes, it's the love of loves,
it's the heart of every man.
It's the hope of hopes, it's the love of loves.
This is the song of every man.
And God is watching us, God is watching us,
God is watching us from a distance.
Oh, God is watching us, God is watching.
God is watching us from a distance
| Design By : Night Skin |

